على آقا نورى
216
خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )
درست وارد نشدم ؛ سپس [ پرسش را عوض كرده ] گفتم : براى شما امامى هست ؟ [ و بر شما لازم است از امامى پيروى كنى ؟ ] فرمود : نه . در اين هنگام چنان هيبت و عظمتى از آن بزرگوار در دلم افتاد كه جز خدا نمىداند ؛ سپس عرض كردم قربانت گردم ، من از تو پرسش كنم همانگونه كه از پدرت مىپرسيدم ؟ فرمود : بپرس تا پاسخگيرى ولى فاش مكن كه اگر فاش كنى نتيجهاش سر بريدن است . ( يعنى ما را مىكشند ) گويد : من از او پرسشهايى كردم و ديدم دريايى است بيكران . عرض كردم : قربانت گردم ، شيعيان پدرت گمراه و سرگردان شدهاند ؛ آيا با اين پيمانى كه شما بر پنهان داشتن جريان از من گرفتهايد ( اجازه مىدهيد ) جريان امامت شما را به آنها برسانم و آنان را به سويت دعوت كنم ؟ فرمود : هركدام رشد و خردمندى و رازدارىشان را دريافتى به او برسان و پيمان بگير كه فاش نكند و اگر فاش كند سر بريدن در كار است - و با دست اشاره به گلوى خود كرد - گويد : سپس از نزد آن حضرت بيرون رفتم و ابا جعفر احول ( مؤمن الطاق ) را ديدم ؛ به من گفت : چه خبر بود ؟ گفتم : هدايت بود ، و داستان را برايش گفتم . آنگاه زراره و ابو بصير را ديدار كرديم ( به آن دو نيز جريان را گفتم ) . آنان خدمت آن حضرت رسيدند و سخنانش را شنيدند و پرسشهايى كرده ، يقين به امامتش پيدا كردند . سپس مردم را گروه گروه ديدار كرده ( و جريان را گفتيم ) و هركه پيش آن جناب مىرفت به امامتش يقين مىكرد مگر دارودسته عمار ساباطى ( كه قائل به امامت عبد الله شدند ) و عبد الله بن جعفر تنها مانده بود و جز اندكى از مردم كسى به نزدش نمىرفت . « 1 » جالب است بدانيم اين سردرگمى براى افرادى بود كه امروزه از مهمترين و مشهورترين اصحاب امامان به حساب مىآيند ! 2 - از على بن يقطين روايت شده است كه گفت همينكه حضرت صادق عليه السّلام وفات يافت ، مردم قائل به امامت عبد الله بن جعفر شدند و اختلاف در اين باره
--> ( 1 ) . مفيد ، الارشاد ، ترجمه رسول محلاتى ، ج 2 ، ص 213 - 215 . همچنين نك : كافى 1 / 352 .